راه دیدن حقیقت…

بخش دوم: راه دیدن حقیقت

حالا که دانستیم حق چیست و حقیقت یعنی آشکار شدنِ او، درمی‌یابیم که حقیقت دیدنی است؛
اما چگونه باید آن را دید؟
چگونه می‌توان آن را بی‌واسطه درک کرد، نه از لابه‌لای واژه‌ها و باورهای دیگران؟

حقیقت یعنی همه‌چیز.
هر آنچه هستی دارد، از کوچک‌ترین ذره تا بی‌کران هستی، از اوست و به اذن اوست.
پس برای آنکه حقیقت را درون خود و در هر چیز ببینی، باید خود را تهی کنی از نقش‌ها و رنگ‌ها.

باید بی‌رنگ شوی،
بی‌تعصب،
بی‌باور خاصی،
بی‌قضاوت.

تنها «مشاهده‌گر» باش؛
نه تحلیل‌گر، نه داور، نه قاضیِ جهان.
وقتی ذهن خاموش شود، وجودت چون آینه‌ای می‌گردد که تنها حق را بازتاب می‌دهد.
آنگاه زبانت نور حق را می‌گوید،
نگاهت مهر حق را می‌پراکند،
و حضورت، آرامش و اعتماد به او را جاری می‌کند.

در این مقام، وجه خداوند بر زمین می‌شوی.
دستت، دستِ اوست؛
قلبت برای همه می‌تپد، نه برای نفع خویش.
از حیوانیت و خودخواهی گذشته‌ای و در مسیر انسانیت بیدار شده‌ای.
اینجاست که تازه «خلیفه‌ی خدا» می‌شوی ، نه به نام، بلکه به حضور.

اما بدان:
مقامِ شاهد و ناظر و تسلیمِ محض، پایان راه نیست.
آنجاست که راهِ حقیقی تازه آغاز می‌شود.
کدها یکی‌یکی برایت گشوده می‌شوند.
می‌فهمی چرا آمده‌ای، چه در تو نهاده شده، و رسالتت در این جهان چیست.
و آن‌گاه، آگاهانه و با عشق، قدم در راه انجام آن می‌گذاری.

اهورا

دیدگاهتان را بنویسید