دنیای درونت، دنیای بیرونت را تغییر می دهد، پارت دوم

شروعِ این مسیرِ تغییر،
به هیچ وجه دشوار نیست.
باور کنید حرفم رو.

تنها پیش‌نیازش،
یک نیتِ قلبیِ عمیق برای دگرگونیِ وجودتونه.
همین.

تنها و تنها راهتون، همینه:
کودکِ درون.

ببینید…
روح، یک آگاهیِ کیهانی‌ست در قالبِ کالبد.
این آگاهی، منطقِ “این خوبه، اون بده” رو نمی‌شناسه.
هیچ‌چیزی براش غیرممکن نیست.

هر چی بخواید بهتون میده،
فقط باید اول شفاش بدین.

در طولِ زندگی،
داغونش کردیم…
بعد هم رهاش کردیم.

این کودکِ درون،
خودِ روحِ شماست. 🌙

برای ارتباط باهاش،
باید ساکن، ساکت و خالی بشین.
یعنی درونتون آروم بشه،
به ذهن آگاه بشین،
به افکارِ بی‌پایان آگاه بشین،
تا کم‌کم آرام بگیره.

اون‌وقته که می‌تونید حسش کنید.

وقتی شما ساکت می‌شید، اون شروع می‌کنه.

می‌دونید چرا بیشترِ مردم از سکوت بیزارن؟
چون از هسته‌ی باطنی خودشون فرار می‌کنن؛
از همون کودکِ زخمی.

ولی فقط یک بار، برای همیشه، با ترستون روبه‌رو بشین.
باورتون نمی‌شه چطور همه‌چیز متحول میشه.

بهش بگید دوسش دارید.
مراقبش باشید.
براش چیزهایی که می‌خواد بخرید.
اون خودش بهتون می‌گه
کدوم رابطه، کدوم آدم، بهش آسیب می‌زنه.

با هم زخم‌هارو شفا بدین.

وقتی می‌گم “شفا بدین”،
قرار نیست کار خاصی انجام بدین.

فقط باید به اون زخم،
به دلیلش،
و به نوع اثرگذاریش در زندگیتون آگاه بشین.
بفهمین از کجا ریشه می‌گیره…
بعد، تغییرش بدین.

به عنوان مثال:
من سال‌ها از شخصی حسِ بدی می‌گرفتم.
قلبم هیچ وقت باهاش صاف نمی‌شد.

تا اینکه یه روز، در سکوت، از کودکِ درونم پرسیدم:
«چرا از دیدن این آدم انقدر اذیت می‌شم؟»

یهو خاطره‌ای اومد جلوی چشم،
از وقتی فقط سه سالم بود.
باورم نمی‌شد.
مثل پرده‌ی سینما جلوی چشمم زنده شد.

اون موقع فهمیدم
ترس و حس منفیِ من از کجا سرچشمه می‌گیره.

از کودکم خواستم اونو ببخشه،
درک کنه که اون فرد،
در سطح خاصی از آگاهی بوده
و کاملاً به اعمالش آگاه نبوده.

بخشیدیمش.
و از اون به بعد،
هیچ خبری از اون حسِ بد نبود.

ببینید… این روش تجربیه.
باید خودتون واردش بشین تا درکش کنین.

وقتی دائم سلف‌تاک منفی دارین،
صبح تا شب،
اون کودک باور می‌کنه.

زندگیتون، حالِ اون کودک رو منعکس می‌کنه.

قرار نیست به خودتون دروغ بگید.
اول، می‌ریم توی دلِ ترس.
باهاش روبه‌رو می‌شیم.
بعد، تک‌تک زخم‌ها رو شفا می‌دیم.
و بعد، پروگرام‌ جدید می‌دیم به کودک.

اون‌وقته که هر چی لازم باشه،
به‌راحتی جذب می‌شه.

به یاد داشته باشید:

تا راضی نباشید،
رضایت درونی رو جذب نمی‌کنید.

تا شاد نباشید،
شادی بیشتر سراغتون نمیاد.

تا شاکرِ برکات نباشید،
برکاتِ بیشتری جاری نمی‌شه.

پارت بعدی در مورد جذبه،
اما نه اون‌جوری که جا افتاده…
چون جزئیاتی داره که کمتر گفته شده ✨

اهورا

پارت دوم

پارت اول (https://t.me/downinthedeep1/106)

دنیای درونت، دنیای بیرونت را تغییر می دهد.

در قدمِ اول برای تغییر دنیای درون و بیرونت، باید سفرِ ریشه‌یابیِ زخم‌ها و شفا رو آغاز کنی.
کودکِ زخمی درونت ، که من بهش می‌گم «کودکِ درون» ، همون روحِ توئه، همون ماهیتِ وجود، همون هدیه‌ی خداوند، و همون راهِ اتصال به منبع هستی.
باید اون کودکِ کهکشانی رو پیدا کنی، بهش مهر بورزی، اعتمادش رو جلب کنی، و با کمک خودش، مسیر شفا رو شروع کنی.

هیچ‌کس از بیرون، نمی‌تونه تو رو نجات بده.
هیچ‌کس از درونِ تو خبر نداره؛ از زخم‌ها، ترس‌ها، افکار و احساساتت، یا اون الگوهای تکرارشونده‌ای که هی باز میان و میرن.
فقط کودکِ درونته که کلیدِ تغییر رو داره.
وقتی بهش عشق بدی و اعتمادش رو جلب کنی، خودش با نشانه‌ها راهت رو نشونت می‌ده؛
می‌گه کجا باید بپذیری،
کجا باید بجنگی،
کجا باید تسلیم بشی،
و کجا باید خودت رو ترمیم کنی.

این سفر، زمان می‌بره.
به اندازه‌ی عمق زخم‌ها و سال‌های زندگی‌ت.
ولی بدون، این تنها راهِ رسیدن به آرامشِ عمیق درون و بیرونه.

برای ارتباط با اون، باید ساکت شی…
ساکن شی…
خالی شی…
دم مزن، تا دم زند بهرِ تو روح.
بذار اون راهنمات باشه؛
اون، آگاهیِ بالاتری از تو و از داستانِ زندگی‌ت داره.

مشکل، ناهماهنگیِ کالبد با روحه.
باید بپذیری که تو این کالبد، این خانواده، این کشور و این شرایط رو خودت انتخاب کردی.
تا نپذیری، تغییر محال است.
نقطه‌ی صفر، پذیرشه.

می‌دونم سؤالِ خیلی‌هاتون همینه:
من کی‌ام؟ چرا اینجام؟ چه‌کار باید بکنم؟

جوابش در مشاهده است.
خودت رو ببین. خانوادت رو ببین. رابطه ‌هات رو ببین.
این‌ها انتخاب‌های تو برای رشد و تجربه بودن.
این یعنی تو منحصر به فردی؛
همه‌چیز درباره‌ی تو خاصه، فقط مالِ خودِ توئه.
تو اومدی تا اثرانگشتِ خودت رو روی این هستی بذاری.

پس خودت رو عمیقاً مشاهده کن؛
اینجا، دلیلِ وجودت رو خواهی یافت.
و این فقط از مسیرِ ارتباط با کودکِ درون ممکن می‌شه.
اون کم‌کم فلسفه‌ی زندگی‌ت رو برات روشن می‌کنه.

دنبالِ کسی از بیرون نباش.
گنجِ حقیقی، همیشه درونِ توست.
هیچ پیام‌آوری پیروِ کسی نبود؛
همه‌شون در سکوتِ درون، خدا رو جستن.

اگر خودت رو بشناسی، خدا رو شناخته‌ای.
چون تنها فاصله میانِ تو و او، حجابِ ذهنه ،
خواسته‌ها، ترس‌ها، و افکاری که صدای قلبت رو خاموش کرد‌ن.

رها کن همه چیز را، تا بیابی او ☀️را
از درونِ خویش این آوازها را منع کن،
تا کشف گردد رازها 🌙

دوستتون دارم، زیاد.
اهورا

پارت اول

راه دیدن حقیقت…

بخش دوم: راه دیدن حقیقت

حالا که دانستیم حق چیست و حقیقت یعنی آشکار شدنِ او، درمی‌یابیم که حقیقت دیدنی است؛
اما چگونه باید آن را دید؟
چگونه می‌توان آن را بی‌واسطه درک کرد، نه از لابه‌لای واژه‌ها و باورهای دیگران؟

حقیقت یعنی همه‌چیز.
هر آنچه هستی دارد، از کوچک‌ترین ذره تا بی‌کران هستی، از اوست و به اذن اوست.
پس برای آنکه حقیقت را درون خود و در هر چیز ببینی، باید خود را تهی کنی از نقش‌ها و رنگ‌ها.

باید بی‌رنگ شوی،
بی‌تعصب،
بی‌باور خاصی،
بی‌قضاوت.

تنها «مشاهده‌گر» باش؛
نه تحلیل‌گر، نه داور، نه قاضیِ جهان.
وقتی ذهن خاموش شود، وجودت چون آینه‌ای می‌گردد که تنها حق را بازتاب می‌دهد.
آنگاه زبانت نور حق را می‌گوید،
نگاهت مهر حق را می‌پراکند،
و حضورت، آرامش و اعتماد به او را جاری می‌کند.

در این مقام، وجه خداوند بر زمین می‌شوی.
دستت، دستِ اوست؛
قلبت برای همه می‌تپد، نه برای نفع خویش.
از حیوانیت و خودخواهی گذشته‌ای و در مسیر انسانیت بیدار شده‌ای.
اینجاست که تازه «خلیفه‌ی خدا» می‌شوی ، نه به نام، بلکه به حضور.

اما بدان:
مقامِ شاهد و ناظر و تسلیمِ محض، پایان راه نیست.
آنجاست که راهِ حقیقی تازه آغاز می‌شود.
کدها یکی‌یکی برایت گشوده می‌شوند.
می‌فهمی چرا آمده‌ای، چه در تو نهاده شده، و رسالتت در این جهان چیست.
و آن‌گاه، آگاهانه و با عشق، قدم در راه انجام آن می‌گذاری.

اهورا

به نام حق

hاهورا

به وب سایت خودشناسی اهورا خوش آمدید

از دوگانگی به سوی یگانگی

حقیقت چیست؟

یکی از بنیادی‌ترین سؤال‌های بشر است. تعریف‌های زیادی از بزرگان تاریخ دربارهٔ حقیقت وجود دارد. بیایید نخست «حق» و «حقیقت» را تفکیک کنیم: • حق = خدا، واقعیتِ مطلق • حقیقت = آشکار شدنِ آن واقعیت یا شناختِ ما از آن طبق گفته‌های ارسطو، کانت و دکارت، «حقیقت» بیشتر یک معیار شناختی یا منطقی است. افلاطون، ابن‌عربی، مولانا، شمس تبریزی و گاندی معتقدند که حقیقت چیزی فراتر از دنیا و همان خداست. اسپینوزا و بودا حقیقت را در «درکِ مستقیمِ واقعیت» می‌بینند: یکی از راه عقل و دیگری از راه بیداری. در واقع، ارسطو، کانت و دکارت مسیر شناختِ حقیقت را توصیف می‌کنند، اما دستهٔ دوم (که بالا ذکر شد) خودِ امر حق را توصیف می‌کنند. بودا و اسپینوزا حقیقت را شناختِ نظامِ طبیعت می‌دانند؛ بودا آن را از طریق بیداری درونی کشف می‌کند. اگر «حق» را منبع کل وجود و هستی بدانیم، هر چیزی که در دنیای ملک و ملکوت به هستی نایل شده است بخشی از حق است. هر بخش ماهیت اصلی ذات حق را در خود دارد، در غیر این صورت اصلاً وجود نمی‌داشت. چیزی جز حق نیست؛ هر چه می‌بینی حق است. این ذهن توست که همه چیز را به درست و غلط و زشت و زیبا تفکیک می‌کند؛ در یگانگی جز نور واحد و حق هیچ نیست. آیا انسان تا وقتی که در سلطهٔ ذهن (نفس) است قادر به درک حق است؟ تنها راه درک بی‌واسطهٔ حقیقت، بی‌ذهنی و بودنِ محض است؛ مشاهدهٔ عمیق بدون فیلتر تفکیک ذهن. تمامی تعاریف از حق یا حقیقت از نوع نگاه خاص و فیلتر شخصی هر فرد آمده است. همان‌طور که بزرگان نظرات خود را گفته‌اند، من هم درک درونی خود را ارائه کردم. تو باید به دنبال درک و دریافت پاسخ سؤال‌هایت از درون باشی؛ بیرون فقط نظر دیگران است و به دانش تو می‌افزاید. می‌توانی دانسته‌های دیگران را حفظ و تکرار کنی، اما جستجوگر حقیقی به حفظ دانش دیگران اکتفا نمی‌کند، زیرا درونش را دگرگون و متحول نمی‌کند. آیا نباید حق راهی برای ادراک بی‌واسطهٔ خودش برای تو قرار می‌داد؟ تا به حال از خود پرسیده‌ای که پیامبر مسلمانان محمد نبی چگونه قرآن را دریافت، یا مولانا جلال‌الدین محمد بلخی چگونه مثنوی معنوی و آثار ارزنده‌اش را مکتوب کرد؟ عطار، حافظ، افلاطون و دیگران چطور؟ حقیقت طبق گفتهٔ همان بزرگان «دیدنی» است. اما چگونه؟ با چشم ظاهر؟ عطار نازنین در این ابیات آشکارا به دیدن و درک آن یکتای حقیقی در درون سخن می‌گوید: خدا را در درون او بیشکی یافت یکی دید و دم از یکی زد اینجا درون ذات شد در دید یکتا یکی دیدار بنمودش عیانی ز دید خویشتن دیدار خود دید ز نور خویشتن اسرار خود دید همه اسرار این گفت در یکی یافت خدا را در درون او بیشکی یافت مثال دیگر از عطار: «چون به درون ننگری، حق را نبینی، و چون درونت را پاک کنی، حق را ببینی.» پیامبر اسلام (حدیث قدسی): «لَا یَسَعُنِی سَمَائِی وَلَا أَرْضِی وَلَكِنْ یَسَعُنِی قَلْبُ عَبْدِی الْمُؤْمِنِ» (آسمان و زمین مرا در خود نمی‌گنجانند، ولی دل بندهٔ مؤمن مرا در خود می‌گنجاند.) و همان حکمت سادهٔ عارفانه: «ما در نماز سجده به دیدار می‌بریم، بیچاره آن‌که سجده به دیوار می‌برد.» ادراک حق تنها درونی صورت می‌پذیرد. گفته‌های دیگران درکِ خودشان است و توصیف آن درک ، از نوع نگاه خودشان. اهورا

© 2025 تمامی حقوق محفوظ است | صفحه اهورا 💖